حمد الله مستوفى قزوينى

227

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

115 سوى فارس شد بدر از آن جايگاه * به فرمان بر آن مملكت گشت شاه خليفه سپاهى به پيكار بكر * به شُشتر « 1 » فرستاد در كار بكر به شيراز شد بكر از آن جايگاه * برفتند اندر پِيَشْ آن سپاه سوى اصفهان رفت بكر و سران * به نيروى بازوش شد كامران سپاه خليفه ز پى در رسيد * از او بكر از بيم دورى گزيد 120 به ملك طبر رفت و آن جايگاه * به حكم خدا گشت ناگه تباه سپاهان از اين عمرو را گشت راست * در او حكم مىكرد از آن‌سان كه خواست مخالفت والى دياربكر و به اطاعت آمدنش چو هشتاد و شش با دو صد سال گشت * ديار بكر را والى اندر گذشت بر آن بود « 2 » پورش مگر پادشا * دهد كار نامى پدر مر ورا در آن كار چون ديگرى شد گزين * پسر سر ز فرمان بپيچيد ازين 125 به آمِد شد و كرد قلعه تباه * همى تاختن برد هرجايگاه ديار بكريان ز او به تنگ آمدند * ابا والى از بهر جنگ آمدند شكسته شدند و در آوردگاه * ديار بكر آمد ورا در پناه دو نوبت سپه معتضد پيش ازو * فرستاد و گشتند از او زرد رو سئم ره خليفه به خود جنگجو * ز غيرت در آن مملكت گشت ازو 130 درآورد آن قلعه را در حصار * در او چارمه رفتشان كارزار سرانجام شد مرد زنهار جو * خليفه پذيرفت زنهار او به جانش امان داد و در بند كرد * بر آن مملكت شاه فرزند كرد هين پور خود را سپرد آن ديار * نشستى به رقّه در آن شهريار

--> ( 1 ) ( ب 116 ) ( دوم ) . سب : بشستر . ( 2 ) ( ب 125 ) . در اصل : بانمد ؟ ؟ ؟ ؛ آمِد : بزرگترين شهر منطقهء ديار بكر سوريه . ( معجم البلدان )